من منظم هستم پس هستم
ال2آ یعنی التماس دعا
حرفیدم یعنی حرف زدم
زنگیدم یعنی زنگ زدم
آی یعنی آقای
خدافظ همون خداحافظه
و …
حکایت انسان عجول و بی قرار «امروزی» به کلمات و زبان او هم رسید.
در وصف زندگی مدرن گفته اند که همیشه باید بروی و بدوی و نرسی. دویدن و نرسیدن اقتضای تمدنی است که سرعت و تدبیر را بدون وقار و تفویض اساس رشد خود می داند. برای کار، مطالعه، ارتباطات و حتی تفریح خود باید زمان گرفت. برای نماز و عبادت و روضه و ذکر خود باید زمان گرفت، شب زنده داری از ساعات روزما می کاهد، قرائت قرآن فرصت مطالعه بند آخر کتابم را می گیرد……هر چیزی سرجای خود باشد. زندگی را باید مهندسی کرد. همه چیز هست و هیچ چیز نیست، ویژگی انسان نماهای ساخته شده ای که نظم را ویژگی اولیه انسان می دانند. انسان یعنی حیوان منظم و سریع. این است معنای عقلانیتی که متفکرین ویژگی ذاتی انسان می دانند. عقلانیت ابزاری و زمینی و سطحی. سرعت زیاد عده ای را با خود می برد و جاماندگان را خسته می کند و انسان ها دو دسته می شوند: مشغول (مگر در مواقع اضطراری) و خسته (همیشه در دسترس)، و در این آزادراه، انسان های زنده و آرام را باید شکار کرد تا دیگران به حرکت خود ادامه دهند.
این تمدن همه احوالات انسانی را با تدبیرسریع(کمی) تناسب می دهد. آدمی اگر تنها باشد و خود باشد مقابل این نظام برمی خیزد و طغیان می کند، پس باید کنترل شود و کنترل توده انسان ها با افزایش سرعتی است که قوام تمدن امروز است، نقشی که بیش از همه، «رسانه» به دوش می کشد. رسانه مهمترین دستاورد تمدنی است که ظرفیت بالابردن سرعت را دارد. هرچه کوچک تر و سریع تر، مدرن تر و کاراتر. و به همین راحتی کتاب جای خود را به صفحات وب می دهد و مطالعه جای خود را به پرسه زنی مجازی. و حکایت همچنان ادامه دارد وقتی که نویسندگان و خوانندگان زیادتر شده و فرصت هر کس برای عرضه خود محدودتر و این همان است که «شبکه اجتماعی» خوانده می شود، و چه ساده انگارانه است مقایسه این نوع ارتباط با ارتباطات گذشته انسان ها.1 حرف ها به جای منطق و استدلال و تعمیق انسان، سرشار از موضع گیری های سلیقه ای و روبنایی می شوند. و چه زود متوجه می شویم که فرصت ادای کامل کلمات نیز وجود ندارد و باید فراموش کنیم هر چه می خواستیم بگوییم. صرفا باید دیگران بدانند که ما هم هستیم حتی با گفتن یک کلمه ناقص.
و این همه در حالی است که عرفان سنتی به مقصد بیش از سرعت توجه داشته و متعجبانه از انسان می پرسد که به کجا چنین شتابان؟! لذا از «حال» می گوید و اطمینانی که در «آن» ایجاد می شود و نه در «زمان». عارف دینی در «اکنون» زندگی می کند و هر لحظه اش التذاذی است با خدایش، اگرچه این لذت خود عین تدبیر است.





