بخوان از چهرهی طفلانم اینک مشق غربت را
بخوان در گوش خاموشان عالم این مصیبت را
.

فلسطینم، صدای رنج انسانم، مرا بشنو
که شعر داغ من تا آسمان برده بلاغت را
.

فلسطینم که صبحاصبح با نعش عزیزانم
به دوش خستهی خود میکشانم بار حیرت را
.

کماکان قصهی من مانده در پستوی خاموشی
مبادا از جهان یک شب بگیرد، خواب راحت را
.

بگو شیپورهای شایعه خاموش بنشینند
و بشنو از دل آوار، آواز حقیقت را
.

مرا با قامت خونین یارانم ، تماشا کن
ببینی تا مگر حیرانی صبح قیامت را
.

برای کودکان، لالایی از جنس رجز خواندم
که در گهواره فهمیدند معنای شهادت را
.

فلسطینم ،سلاحی دارم از آه و نمی ترسم
نثار جان دشمن میکنم طوفان وحشت را
.

فسطینم، غم آخرزمانم، قبلهی اول
که زیر تیغ میخوانم نماز استقامت را
شعر: میلاد عرفان پور






