توجه: یادداشت های ذیل، موضع سایت دزمهراب نمی باشد.
یادداشت اول: شرح یک توصیه ساده و غیرمعمول
به قلم احمد صفارپور
روزی چند نفر از محبان امام صادق (ع) نزد آن حضرت شرفیاب می شوند و از او طلب قیام علیه ظلم و جور را میکنند حضرت از آنها درخواست رفتن و نشستن در تنور روشن را دارد همه تعجب که این چه خواسته ایست، در آن هنگام یکی از شیعیان حضرت وارد میشود و حضرت از او همان در خواست را میکند آن فرد وارد تنور شده و همان جا مینشیند…
الغرض : رهبر انقلاب در سال ۹۳ در دیدار با جمعی از مردم مطالبه ای به حق از کل اقشار علی الخصوص خواص جامعه ( طلاب، دانشگاهیان، مسؤلان و…) مطرح میفرمایند از همان تاریخ تا الان تنها فردی که لبیک گویان این مطالبه ی به حق حضرت اقا رو پاسخ گفتند رییس جمهور سابق بوده اند، که از اول هم برای احیا و برافراشته شدن همین اصل که رفته رفته باید در موزه ها پیدایش میکردیم وارد انتخابات۸۴ شد و به حمدالله در سال ۹۱ در دیدار آخر هیئت دولت، حضرت اقا فرمودند، شما شعار های انقلاب را روی دست گرفته و تا اخر به آنها افتخار کردید.
با این نکته ی رهبری، و بر مبنای مطالبه بحق ایشان، در ادامه دادن به همین راه، مشتاق تر و با دلگرمی بیشتری وارد کار تبیین مبانی انقلاب در گوشه گوشه ی این کشور با یک سازوکار گسترده با برنامه ریزی دقیق و تشکیلاتی منسجم شدند.
در هر خطه ای از این خاک پهناور ( روستاها و شهر های کوچک و بزرگ) که این مطالب ناب بیان می شد سیر شیفتگان و عاشقان مفاهیم انقلاب و کلام خمینی کبیر(ره) و امام خامنه ای فوج دل های دل داده را جمع میگرداند و بعد از هر چند سفر هم گزارش مطالب و ریزه کارهای انجام گرفته شده خدمت حضرت اقا داده می شد و ایشان هم در اکثر جلسات مشتاقانه مطالب را میدیدند و می شنیدند و برای برنامه های بعدی نکات و تذکرات خود را به اقای احمدی نژاد میفرمودند….
و حداقل در سال جاری نزدیک به سه یا چهار جلسه ی خصوصی در همین رابطه برگزار شده است ….
البته در این سفرها و فوج جمعیت که بدون هیچ گونه بخش نامه و تعطیلی (مدارس و دانشگاه) و بدون وعده دادنهای مادی انجام گرفته بود، مورد غضب گروه های فشار و مرفهینی که حضور در کیش و آب سرد استخرها را به حضور بر سر تربت گرم و مبارک شهدا و یاران واقعی خمینی کبیر ترجیح داده بودند قرار گرفته ….
۹۵/۶/۹ و در یکی از آخرین همین دیدار ها و جلسات خصوصی گزارش دهی بعد از ارائه ی گزارش و مطالب بیان شده در چند سفر تبیینی گفتمانی، حضرت اقا یک توصییه ی غیر معمول میکنند، از این جهت که در ادوار گذشته موردی سراغ نبوده که از (۹ ماه مانده) به انتخابات کسی (تشویق به آمدن و یا توصیه به نیامدن) شده باشد و حضرت اقا در آن جلسه به اقای احمدی نژاد توصیه ( و نه نهی و یا حجت شرعی و یا عدم صلاحیت) را برای ایشان بیان میکنند و ایشان هم در همان جلسه و بعد از توصیه ی حضرت اقا بیان میکنند که نه قصدی داشته و نه بعد از توصیه ی شما ورودی خواهم کرد و جلسه با خوش و بش های معمول و سرشار از عطوفت پایان میپذیرد….
ولی متاسفانه :
با گذشت نزدیک به دو هفته و درز صحبت های خصوصی با تحریف اصل ماجرا این توصیه را ،محل تسویه حساب های شخصی هر دو طیف با نیروی( مومن ولایی )کردند و آش انقدر شور شد که خود حضرت اقا ورود و توصیه ی خود را علنی کردند و اقای احمدی نژاد هم تبعیت خود را که در همان ثانیه ی اول بعد از شنیدن توصیه بیان کرده بودند را با نوشتن یادداشتی کوتاه با بیان اصل ماجرا و نشان دادن سربازی خود در راه ولایت اعلام کردند…..
پی نوشت: این یادداشت نه تنها دفاع از فرد و یا گروه خاصی نیست بلکه دفاع از اصل حقیقت و ولایت و نیروهای انقلابی واقعی است….
در اخر: اقای دکتر احمدی نژاد چه شوق و مباهاتی بالاتر از آن که شما دوست مومن ولی امر مسلمین جهان باشید ….
انشاالله عاقبت همه ی مؤمنین و بنده ی کمترین ختم به شهادت در راه ولایت گردد.
یادداشت دوم: احمدی نژادی ها بخوانند
به قلم احمد فاضل زاده
وَتَواصَو بِالحَق و تَواصَو بِاصَبر
سالهاي زيادي نميگذردكه انقلابيون دريافته اند تخاصم نهايي و جنگ آخر(به تعبيري آرماگدون انقلاب) غلبه بر گفتمان اعتدال با تمام رگ و ريشه و شاخ و برگ آن است. البته منظور از اعتدال نه اعتدالي روحاني است، بلكه اعتدالي كه فقط يك نامگذاري جديد براي تفكري قديمي، ريشه دار و قوي در تاريخ جمهوري اسلامي است.
بنده نيز عقيده دارم كه احمدي نژاد عزمي راسخ براي رزمندگي و حتي جانبازي در اين جنگ را دارد ولي استراتژي مخرب و تهاجمي و تاكتيك ويرانگرش براي اين جنگ جواب نمي دهد و همين نيز دليل توصيه رهبري به ايشان است. در واقع خود رهبري مديريت اين جنگ را برعهده گرفته و گويي اينكه گِره اي را كه احمدي نژاد مي خواست با دندان باز كند ايشان با دست مي خواهد باز كند، لذا اختلاف، صرفاً بر سر استراتژي احمدي نژاد است نه خودِ شخصِ احمدي نژاد. اختلافي در ظاهر كوچك كه اگر كنترل نشود نتايج فاجعه باري به بار مي آورد.
در اينجا لازم است برخي ويژگي ها و مولفه هاي جريان اعتدال(راست، اصولگرايي،…) واقعي را ارائه شود تا دليل مناسب نبودن استراتژي احمدي نژادي بيشتر عيان شود، محمد قوچانی در سه مقاله “احیای دهه 70” ، “توحید و تکفیر” و “اسلامگرایی علیه اسلام” با دقت و ظرافت مثالزدنی برخی مبانی و ویژگیهای گفتمانی و راهبردی این جریان را برمیشمارد. قوچانی جریانات رقیب اعتدال(راست و..) را سه مورد میداند:
1. جریان انقلاب اسلامی که افراد شاخص آن امام خمینی و برخی اعضا شورای انقلاب مثل آیت الله خامنه ای و شهید بهشتی هستند،
2. جریان چپ سنتی به رهبری میرحسین موسوی .
3. جریان چپ مدرن به رهبری سید محمد خاتمی
بر این اساس و با توجه به نقدهایی که به هریک از این جریانات دارد، اصول و مبانی جریان راست را اینگونه برمیشمارد:
1. فقه سنتی” مندرج در رسالههای عملیه ، در مقابل “ایدئولوژی گرایی” امام و رهبر
2. رقابت جریانات” ، در مقابل “رای اکثریت”
3. تقدم توسعه اقتصادی”، در مقابل “تقدم توسعه سیاسی”
براساس این مبانی، جریان راست راهبردی برای جایگزینی اصول خود به جای اصول جریان انقلاب و چپ، اتخاذ میکند که شامل این موارد میشود:
1. تبدیل شعار “جنگ، جنگ، تا رفع فتنه از عالم” به شعار “جنگ، جنگ، تا پیروزی” و از آن به شعار “جنگ، جنگ، تا پیروزی در یک عملیات بزرگ!” : با این کار جریان راست مفاهیم برآمده از جنگ مثل “جهاد” و “مقاومت” که در تقویت گفتمان چپ و انقلاب بود را از میان برمیدارد و در نهایت به قول قوچانی “جمهوری دومِ دهه هفتاد” را زودتر از تقویم و با قبول قطعنامه شروع میکند.
2. تغییر حقوقی: به معنای تغییر قانون اساسی و از میان برداشتن نخست وزیری برای بازتر شدن دست رئیس جمهور. (این نکته، دقت در فرمایش چند سال پیش رهبری برای بازگشت به مدل پارلمانی را جدی تر میکند.
3. تغییر حقیقی: تغییر حقیقی یا همان رفرم، در دهه هفتاد با مقاله “قبض و بسط تئوریک شریعت” عبدالکریم سروش، شروع میشود. این مقاله معرفت علمی را همپای معرفت دینی قرار میدهد تا برای هرنوع استفاده از علم و تکنولوژی جدید که لازمه توسعه اقتصادی است، مشروعیت بخشی کند.
برای تغییر حقیقی، قوچانی عوامل دیگری را هم برمیشمارد که مهمترین آن تاسیس اتاق فکر نظام در “مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری” است. این مرکز منشأ اکثر تحولات سیاسی بعدی تا به امروز است.
براساس مقاله آقاي مصطفي ظاهري،آقایهاشمی، موسوی خوئینیها را به عنوان اولین رئیس این مرکز منصوب میکند. ولی دوره ریاست او به دلیل بکارگیری افراد چپ مثل حجاریان و عبدی، دوام زیادی ندارد. بعد از او حسن روحانی که پیشنهاد وزارت اطلاعات را در دولت هاشمی نپذیرفته و دبیر شورای عالی امنیت ملی شده، به مدت 21 سال (از 71 تا 92) ریاست این مرکز را به عهده دارد. نکته جالب این است که از سال 68 تا 76، این مرکز ذیل نهاد ریاست جمهوری بوده و در سال 76 با آخرین حکم آقای هاشمی بهعنوان رئیسجمهور، از ریاست جمهوری به مجمع تشخیص مصلحت نظام منتقل میشود.
این جریان با عقبه ای که شرح داده شد، پرنفوذترین، موثرترین، عمیق ترین و سرمایه دارترین جریان داخل انقلاب است. اشتباه “استراتژی احمدینژادی” بدفهمی این جریان و عقبه تئوریک آن است.
او مي افزايد: احمدینژاد یا حلاج وار میخواهد مقابل خشک مذهبی و ارتجاع دینی آنها بایستد؛ و یا می خواهد کاوه وار، علیه قدرت طلبی و ثروت اندوزی آنها قیام کند. اما این جریان ابزاریهای دفاعی خود را دارد. اگر جریان اصلاحات در زمان خطر، از نفوذ مردمی خود استفاده می کند و با اردوکشی خیابانی و جریان سازی رسانه ای از خود دفاع میکند، جریان راست در زمان خطر و هنگامی که حلاج وار بر تزویر آنها کسی بتازد، از نفوذ حوزوی خود استفاده میکند و با انگ “انحراف” از دین، از خودش دفاع میکند و هنگامی که کاوه وار بر زر و زور آنها کسی بتازد، از نفوذ امنیتی خود استفاده میکند و با پرونده سازی از خود دفاع میکند.
استراتژي احمدي نژاد به مانند پرستاري ناپخته است كه قصد دارد در نبود پزشكي حاذق، يك بيمار روحي را با قطع عضو درمان كند و اين روش در تضاد با روش رهبري معظم مبني بر روانكاويِ گفتماني به جاي جراحي و قطع عضو است.
سونامي حضور احمدي نژاد و سبك و روش منحصر به فرد او ، مثل نوع سفرهاي استاني با رنگ و بوي انتخاباتي،مثل نوع استمزاج، مثل نوع نامه نگاري با رهبري و مثل نوع اعلام تبعيت از توصيه هاي رهبري همگي بيانگر اين مهم هستند كه حضور احمدي نژادِ انتحاري در اين بُرهه كار را خرابتر كرده و نتيجه معكوس مي دهد و چنان آنارشيسمي پديد مي آورد كه ممكن است آتش زير خاكستر را دوباره مشتعل كند و به قيمت مرگ كل انقلاب تمام شود.
لذا باید گفت احمدینژاد در فهم ماهیت این جریان دچار اشکال است و فکر میکند با “قطع کردن دست مفسدان اقتصاد”، ریشه این جریان قطع میشود. احمدینژاد یک بیماری روحی و یا لااقل ویروسی را که زهر آن در بسياري رگ های این نظام جاری است، به مثابه یک بیماری “موضعی” میخواهد در مان کند و در مسیر این “قطع کردن ها” اگر توفیق بیابد و پیشروی کند، شاید چیزی از اعضا نظام باقی نماند. و اینکه برخی احمدینژادیها با بی انصافی “نهی” رهبری را نشانه رضایت از وضع موجود میدانند، ناشی از ناتوانی آنها در تفکیک “مبنا” و “روش” است.
به عقيده نگارنده، اينك موعد امتحان الهي براي احمدي نژاد و طرفداران مكتب احمدي نژاديسم فرا رسيده است. چندي قبل در محضر استاد پناهيان، ايشان بيان داشتند كه بنده خوبِ خدا شدن تنها به انجام كار خوب و نيك حاصل نمي شود بلكه ماهيتِ اطاعت از خداست كه آدمي را به بندگي مي رساند و ضمير پاك و ناخودآگاه آدمي، بالذاته خواهان اين بندگي و اطاعت است. ايشان براي قابل فهم تر شدن اين موضوع در بيان خاطره اي از سفر مكه فرمودند:
هنگام بيرون آوردن لباس احرام، برخي افراد گريه بسيار مي كنند كه متأثر كننده است، اين گريه در حالي است كه احرام فقط محدوديت دارد، محدوديت هايي مثل حرام بودن نگاه به آينه، حرام بودن شانه زدن،حرام بودن زن و مرد به هم و غيره.ايشان فرمودند: آدمي هنگامي كه لذت بندگي و اطاعت را چشيد و به ضمير پاك خودش رسيد عاشق بندگي مي شود، عاشق محدوديت هاي ناشي از اين بندگي هم مي شود، عاشق اطاعت بي چون و چرا از ولايت مي شود، در اين اطاعت محض از ولي كه گاهاً خارج از درك منطقي عقل ناقص آدمي است بايد سوخت و لذت بُرد، چنان لذتي در اين ندانستن و تبعيتِ محض وجود دارد كه در گريه هاي شديد حجاج هنگام خارج شدن از احرام به راحتي قابل لمس است.
سوالاتي كه هنوز به آن پاسخ رسمي داده نشده است و شايد براي هميشه بي پاسخ بماند اين است كه دليل توصيه و نهي ولي به احمدي نژاد چيست؟ و يا چرا از ابتدا پشت بلندگو توصيه نكردند؟ و يا چرا ولي راضي به پخش صحبتهايشان در جلسه اي خصوصي شده اند؟ و دليلشان چيست؟ اين پرسش هاي بي پاسخ در تمام اذهان كم و بيش وجود دارد.اين پرسش ها در صورتي تعالي بخشند كه باور قلبي داشته باشيم كه نگاه ولي و رهبر انقلاب همه جانبه تر، مطلع تر، دلسوزانه تر،مهربانانه تر و عاشقانه تراست.
احمدي نژادي ها هرچه درك بيشتري از مفهوم بندگي و اطاعت از ولي داشته باشند، هر چه در ايمان به انقلاب و اهداف راستينش عميق تر باشند، هرچه بيشتر عاشق سوختن در تنورِ ولي و دم برنياوردن باشند، هرچه بيشتر شيريني اين سوختن و اطاعت محض را در عين متوجه نشدن دلايل چرايي اين تصميم بچشند و هرچه بيشتر از كس و ناكس زخم زبان بشنوند، در مسير انقلاب و اعتقاد و بندگي پخته تر شده و اين اطاعت، آنان را به درجه اي از كمال خواهد رسانيد كه طرفداران ساير جريان هاي سياسي و اجتماعي شايد هيچگاه نرسند، اينك آنها انتخاب شده اند كه به فرمان ولي و بي هيچ پرسشي به داخل تنور سوزاني كه ولي فرمان داده وارد شوند و بسوزند. سوختني كه بهاي بهشت است.





