دزمهراب- عبدالرحیم قاسمی نژاد
اولین باری نامش را در رسانه ها شنیدم. اسم او زمانی بر سر زبان ها افتاد که معلوم شد رژیم صهیونیستی در فرآیند مبادله اسرا و کشته های دو طرف خیانت کرده و سه اسیر را علی رغم تعهد قبلی به حزب الله تحویل نداده است. سمیر قنطار هم یکی از همین سه اسیر بود. پس از جستجویی در رابطه با وی متوجه شدم که قنطار یکی از از اعضای کمونیست جبهه خلق برای آزادی فلسطین بوده که اسارتش به سال 1979، یعنی سال ها قبل از ظهور حزب الله بر می گشت. همچنین شنیدم که سید حسن نصرالله لقب «امیر الاسرا» را به وی داده بود و او را تبدیل به یک قهرمان ملی کرده بود.
پس از این خیانت رژیم صهیونیستی حزب الله در برابر این خیانت هیچ ابزار فشاری نداشت و به نوعی قافله را به ظاهر باخته بود اما سید حسن، قاطعانه و با شجاعت از آزادی وی در آینده ای نزدیک سخن می گفت و سرانجام هم در مبادله ای دیگر رژیم صهیونیستی مجبور به تحویل قنطار و چند اسیر دیگر به لبنان شد و حزب الله لبنان به شکل شکوهمندانه ای از این اسیری که نزدیک به سه دهه از عمر خود را در زندان های رژیم صهیونیستی روزگار گذراند استقبال کرد. زمانی که اخبار آزادی وی را شنیدم ایستادگی این مرد خصوصا در این سه دهه ی سخت از زندگی اش مرا شگفت زده کرد؛ علی الخصوص زمانی که چهره مصمم، باصلابت و آرام او را پس از آزادی نظاره گر شدم. با شنیدن ماجرایی که بر او گذشته بود، علاقه عجیبی به او پیدا کرده بودم و از این همه مقاومت و مردانگی به وجد آمده بودم. وی پس از آزادی به حزب الله لبنان پیوست و از فرماندهان این مجموعه شد.
چند روز پیش که خبر شهادت وی را شنیدم حس عجیبی داشتم؛ احساس می کردم عزیزی را از دست داده ام، عزیزی که فراتر از مرزهای کشورم بود ولی آرمانمان مشترک بود؛ آرمانی به گستره ی یک جهان، “نابودی اسرائیل”. مطمئنم هیچ چیز جز حمله مستقیم راکتی رژیم صهیونیستی نمی توانست وی را از پای در آورد چراکه هیچ چیز جلودار همت و اراده این مرد نبود. کاش ذره ای از این همت و اراده ات را به من هدیه کنی چرا که سخت به آن محتاجم.
شهادتت مبارک سمیر جان، الحق که لایق این مقام بودی
زنده باد مقاومت، دوم دی ماه 1394






