
روزی در مدرسه آیت الله بیگدلی، روضهای برپا بود که ناگهان تعدادی پاسبان وارد مجلس شدند و به ضرب و شتم مردم پرداختند. در این میان، شیخ منصور انصاری پیشقدم شد و با تعدادی از حاضران، دست و پای آن چند مامور را بستند و به تنبیه آنان پرداختند. وقتی رئیس شهربانی دزفول از این موضوع آگاه شد، از ترس شورش مردم با تواضعی ریاکارانه به آن مجلس آمد و از علما عذر خواست.
به گزارش دزمهراب سخن از شیخ منصور انصاری دزفولی است؛ متولد دزفول و از خاندان جلیل القدر آل انصاری که نسبت آنان به سبب نام جد بزرگوارشان، جابر بن عبدالله انصاری است.
او از کودکی قرآن کریم را نزد پدر بزرگوارش آموخت و دروس مقدماتی حوزه را نیز تا 15 سالگی به پایان برد. پس از آن از دروس شیخ محمد انصاری (پدرش)، شیخ محمدحسن انصاری (پدربزرگش) و حضرات آیات شیخ محمدمهدی بیگدلی و شیخ محمدرضا معزی بهره گرفت و در 24 سالگی به درجه اجتهاد نائل آمد.
سپس به نجف اشرف رفت و از محضر حضرات آیات عظام میرزا محمدحسن نائینی و سید محمدکاظم طباطبایی یزدی – که هر دو از مراجع بزرگوار نجف اشرف بودند – کسب فیض کرد.
شیخ منصور انصاری همچنین موفق شد تا از محضر علمای برجستهای مانند حضرات آیات حائری یزدی، طباطبایی یزدی، میرزای نائینی، بیگدلی و معزی، اجازاتی دریافت دارد.
وی سپس به دعوت جمعی از مردم شهر العماره عراق، به آن شهر هجرت کرد و پنج سال در خدمت مردم آنجا بود و البته به سبب ناسازگاری آب و هوای آن شهر، مجبور شد تا به زادگاهش دزفول بازگردد و درس و بحث و تربیت شاگرد و تالیف و موعظه را در آنجا پیگیری کند.
تبحر آیتالله شیخ منصور انصاری بر مباحث درسی و فقهی چنان بود که همیشه یک دوره فقه استدلالی را در ذهن داشت و دیگران می توانستند از این عالم الهی به عنوان کتابی متحرک، بهرهها گیرند.
همچنین تسلطش بر مطالب و اشکالات بحثها چنان بود که به محض سخن گفتن شاگردان، متوجه اصل مطلب میشد و پاسخ آنان را میداد.
آنگونه که شاگردان بیشمار این استاد معظم نقل کردهاند، تواضع و فروتنی، نرم خویی و خوش خلقی و همچنین کم حرفی و حرف نزدن جز در ضرورت، از ویژگیهای برجسته اخلاقی ایشان بوده است.
او همچنین به مطالعه پس از نماز شب و پیش از نماز صبح عادت داشت و به سبب اشتیاق به درس و مطالعه، همواره مراقب بود تا بیشترین مدیریت زمان را داشته باشد.
نقل است که وقتی استادش، آیتالله معزی دار فانی را وداع گفت، به دلیل اینکه شیخ منصور بیمار بود، کسی خبر درگذشت استاد را به ایشان نگفت. پس از آنکه تعدادی از شاگردان از مراسم تشییع و تدفین آیتالله معزی بازگشتند و تصمیم داشتند تا آرام آرام خبر را به ایشان بدهند، متوجه میشوند که این فقیه بزرگوار، خبر را میداند. وقتی از این مسئله از ایشان سئوال شد فرمودند: :«وقتی شما رفتید، دو نفر نزدم آمدند و یکی به دیگری گفت: یا حجتالله، آیا این فرد را هم مانند شیخ معزی با خود ببریم؟ و دیگری گفت: فعلا نه. »
شیخ منصور همچنین با خاندان پهلوی بسیار مخالفت میکرد و مردم را نیز به قیام علیه آنان فرا میخواند.
او خود در این باره گفته است: «زیانی که این پدر و پسر و خاندانش به شرافت و دیانت ایرانیان وارد آوردهاند، هیچ پادشاهی نیاورده است. شاهان قاجاریه لااقل ظواهر احکام و دین را رعایت میکردند؛ اما خاندان پهلوی برای خوش خدمتی به ارباب خود یعنی انگلستان، آبرو و اعتبار ملت را بر باد دادند.»
نقل است در ایامی که رضا شاه مجالس روضه خوانی را ممنوع اعلام کرده بود و مردم منابر ذکر اهل بیت را در خانهها و به صورت پنهانی انجام می دادند، روزی در مدرسه آیت الله بیگدلی، روضهای برپا بود که ناگهان تعدادی پاسبان وارد مجلس شدند و به ضرب و شتم مردم پرداختند. در این میان، شیخ منصور انصاری پیشقدم شد و با تعدادی از حاضران، دست و پای آن چند مامور را بستند و به تنبیه آنان پرداختند. وقتی رئیس شهربانی دزفول از این موضوع آگاه شد، از ترس شورش مردم با تواضعی ریاکارانه به آن مجلس آمد و از علما عذر خواست و با سرافکندگی تمام، آن چند پاسبان را با خود برد.
سرانجام این عالم پارسا و مبارز مانند چنین روزی در هفدهم خرداد ماه 1351 و در سن 85 سالگی به دیدار معبود شتافت و پس از انتقال پیکرش به قم، در دالان درب شرقی حرم مطهر حضرت کریمه اهل بیت (س) به خاک سپرده شد.
از ایشان آثار متعددی به یادگار مانده است که از آن جمله میتوان به «الوجیزه لعمل المقلدین»، «ذخیره الآخره»، «حاشیه ای بر ذخیره العباد آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی» و «حاشیهای بر مختصر الاحکام آیت الله شیخ محمد کبیر قمی» نام برد.



