بسم الله الرحمن الرحیم
نقطه کور منطقی حداکثرگراهای خطی
در گونه شناسی “انتخاب” های سیاسی و روانشناسی و جامعهشناسی این گونهها در ایران، سخنها و تقسیمات فراوانی صورت گرفته است. لکن دو تیپ انتخاب سیاسی در ایران، مخصوصاً در زمزمههای انتخابات ریاست جمهوری 1396، خودنمایی بیشتری میکند.
گونهی اول، تیپی است که پیوند عمیق، غلیظ و خطی میان مذهب (و بهتبع آن تقوا) با انتخابهای خود برقرار نموده و انتخابهای خود را برخاسته از همان مبانی دینی میداند که آن مبانی را “زائیده” شده از بطن اسلام میانگارد. این گونه درصورتیکه در انتخابات به گزینه مطلوب و برخاسته از این معیارها دست یابد، خوشحال میشود و از خود احساس “رضایت دینی” میکند و خود را دینداری میپندارد که به “وظیفه شرعی” خود عمل نموده و در قیامت در برابر خدای خود “حجت” دارد که دین خداوند را یاری نموده است. چراکه گزینهای را حمایت نموده که مورد تأیید خدا و رسول است. همانطور که بیان شد ویژگی ممتاز این گونه، پیوند عمیق و غلیظ و البته خطی انتخاب سیاسی با مبانی دینی است. ویژگی حداکثر گرایی خطی صبغهی دینی دادن به انتخاب، شاخصه مهم و اصلی این تیپ است.
در برابر گونه اول، گونهی رایج دیگری در جریانات سیاسی کشور موجود است که یا هیچ نسبتی بین انتخابهای سیاسی آنها و مبانی مذهبی وجود ندارد و یا اگر وجود دارد رابطهای بسیار کمرنگ، رقیق و حداقلی است. این ویژگی را در شعارهای انتخاباتی این گونه و همچنین در تکیهگاههای مباحثاتی پیروان آنان میتوان یافت. ظاهر منتسب به روحانیت گزینههای آنها نباید این خطا را در اذهان بهوجود آورد که آنها با دین پیوندی عمیق دارند. حتی اگر “روحانی” باشند! گزینههای انتخاباتی این گونه، خودشان هم ادعایی در شعارهای عمیق دینی ندارند. شاهد مثال آنجایی است که تا وقتی آنها را مواخذه به مؤلفههای دینی نکنید، به توجیههای دینی دست نمیزنند و از توجیههای دینی فقط برای “استفاده” بهره میگیرند. برای مثال وقتیکه سیاست مذاکره را در پیش میگیرند و اعتراضهایی را از گونههای رقیب دریافت میکنند، برای “استفاده” دست به توجیههایی مانند “مذاکره امام حسین (ع)” میزنند. مؤلفههای دینی در اندیشهی این دسته حکم “ابزار” را دارد. این گروه بهاندازه کافی در کتب جامعهشناسی سیاسی تشریح شدهاند و از آنها در ادبیات جامعهشناسی سیاسی با عنوان “تکنوکرات” یاد میشود.
*تشریح دو عامل دلنگرانی فراگیر بین حداکثرگراهای خطی…
عامل اول: یکی از چالشهای اساسی که پیش روی تیپ اول یعنی حداکثرگراهای خطی است، این است که در انتخابات 1396 جبههای منتصب به جریان حزباللهی پدید آمده که سعی در تجمیع همه طیفهای حزباللهی ذیل یک نام واحد را دارد و در تلاش است که درنهایت به گزینهی واحدی به نام تمامی جریانهای حزباللهی برسد. لاجرم گستردگی خیمهی این تشکیلات باعث میشود که عناصری در آن حضور یابند (و احتمالاً بهعنوان گزینه مطرح شوند) که به تمام و کمال گزینهی مورد تائید جریان حداکثرگرای خطی نیست. ریشهی انتخاب این گزینه، تکیه بیشازاندازهی جبهه بر “توافق آراء” است. “اینجاست که ته دل گونهی حداکثر گرا خالی خواهد شد!” و دست به انشعاب و اعتراض میزنند. دلنگرانی اصلی اینگونه این است که مبادا گزینهی با مقبولیت بیشتر ولی ازنظر تطابق با “آرمان” های اسلامی کمرنگتر، انتخاب گردد و در ادامه، آن چیزی نباشد که تعریفش را شنیدهاند و تبدیل به چوبی بر سرخودشان شود! مثلاً بعد از انتخابات، در مسائل مهم و موردتوجه اینگونه، مانند برجام و اقتصاد مقاومتی، همانند گونهی رقیب عمل کند. اینجاست که سرخورده خواهند شد و احساس “رضایت دینی” نمیکنند.
عامل دوم: از سوی دیگر و عامل تشدید این دلنگرانی، وحدت بیشازپیش گونه رقیب است. وحدت بیشازپیش اینگونه باعث خواهد شد که هر جریان قابلتوجهی که در مقابل آن قرار گیرد، “برچسب” جریان اصلی رقیب آنها (یعنی جبهه مذکور) را خورده و درنهایت به اسم همهی شعوب “حزبالله” ختم شود. در این شرایط دو حالت پیش خواهد آمد. یا پیروز انتخابات، جبهه مذکور است، که ممکن است گزینهی عدم رضایت کامل حداکثر گراهای خطی، انتخاب شود و درنتیجه مسائل بعدی عدم رضایت پیش آید و یا پیروز انتخابات گونهی دوم است که به معنای شکست “کل” جریان حزبالله تمام خواهد شد. در این حالت ممکن است گونه اول بگویند: “الکی الکی” خودمون رو سوزوندیم پای این جبههای که از همون اول شکستخورده بود!
این دو مقدمه باعث عدم اتفاق کامل گونه حداکثر گرا با جبهه مذکور است.
*یک شبه تحلیل…
به نظر میرسد برای حل این نقطه کور منطقی در اندیشهی حداکثر گراهای خطی، باید به همین صفت یعنی “حداکثر گرای خطی” بودن توجه نمود. برداشت حداکثر گرایی از میدان سیاست، ناشی از تسرّی برداشت دینی گرایانهی خطی “معتقدات” دینی به عرصه سیاست است. یعنی این تیپ تصور میکنند، به همان نحو که در “انتخاب” های فردی زندگی دینی خود عمل میکنند، باید در “انتخابهای جمعی” خود نیز عمل کنند. میدان سیاست را مانند درگیری شخصی خود با “نفس”شان میانگارند و این نگرش بهصورت ریشهای در ذهن آنها نقش بسته است و با خود میاندیشند: وقتیکه انسان، “خیر” را تشخیص میدهد، چرا نباید آن را انتخاب نماید؟!!! پیروان اینگونه احتمالاً هنوز هم منطقاً، عامل کنارهگیری آقای احمدینژاد را هضم ننمودهاند. این گونه “انتخاب سیاسی” را محدود به “انتخاب توضیح المسائلی” نمودهاند و از “توضیح المسائل” هم فقط کتاب نوشتهشدهی لایتخلف صددرصدی را برداشت نمودهاند. به این معنا که “عقل سیاسی” را ناخودآگاه نادیده گرفته و جزء منابع دین نمیانگارند. سرمایهگذاری صددرصدی اینگونه بر روی گزینهی خود، اتفاقاً میتواند بزرگترین خطرآفرین باشد چراکه اساساً این رویکرد موجب نادیده انگاشتن نقاط ضعف گزینهی موردنظر است و درنتیجه وقتی این خودآگاهی به نقاط ضعف از بین رفت، او را تبدیل به گزینهای میکنند که اگر انتخاب شود کأنَّ همهچیز گلوبلبل خواهد شد و اتفاقا انتخاب “جمعی” بار این خطر را کاسته و راه تنفسی برای هسته ی انقلابیِ تفکرِ ناب باقی خواهد گذاشت. اینگونه باید بدانند که عرصهی سیاست همانند نفس انسان، عرصه انتخاب و سرمایهگذاری صددرصدی نیست و این سرمایهگذاری صددرصدی میتواند تبدیل به شمشیری علیه کل جریان حزبالله شود. خیر در انتخاب جمعی است.
بنابراین شاید ریشهی این نگرش بسیار عمیقتر از این حرفهاست. شاید بهطور خلاصه ریشه این نگرش را بتوان در معنای “فقه” و معنای “سیاست” در اندیشه آنها یافت. فقه، نگاه حداقلی توضیح المسائلی نیست. بلکه نگاه حداکثری به کاربست اسلام در تمام شئون زندگی است که عقل سیاسی یکی از مهمترین منابع استفتاء آن است و “فقیه سیاسی” کسی است که از این منبع بهره فراوان ببرد. از طرف دیگر “سیاست” عرصه مطلقگرایی نیست که همین مطلقگرایی عین نداشتن عقل سیاسی و عمل نکردن به تکلیف است. در منطق عقل سیاسی، “رأی آوری” نیز شرط ثانویه انتخاب اصلح است و بعد از داشتن سایر مؤلفههای اسلامی، این “رأی آوری” است که آن انتخاب را به مرحله کمال اسلامی میرساند. و چقدر فرق است بین “تمام” و “کمال”… کسی ممکن است بهعنوان زمامدار امور اجرایی کشور، تمام باشد ولی شرط کمال را که همان همراهی بدنه مردمی با اوست را نداشته باشد.
باید به این گونه یادآور شد که در عرصه سیاست نهتنها با نفس خود بلکه با نفوس یک ملت در طرفید و این عامل موجب میشود که رویکرد مطلقگرای حداکثری خطی در انتخاب سیاسی، خود را به رویکرد “معامله” ای و “دفع ضرر” بدل میکند. در رویکرد معاملهای اگر توان جبهه بهاندازهای است که پیروز بلا رقیب صحنه باشد، دست بهگزینش بهترین و طبیعتاً مقبولترین میزند. لکن زمانی که توان جبهه بهاندازه حالت مذکور نیست، باید دست به معامله زد. یعنی انتخاب گزینهای که حتی ممکن است تمام و کمال ویژگیهای گزینه حداکثر گراها را نداشته باشد ولی ویژگیهای منفی گونه رقیب را نیز ندارد و توانایی رأی آوری بیشتری نیز دارد. انتخاب هر گزینهای بهجز آن موجب تفرّق و درنتیجه خروج کامل زمام امر از دست جبهه است.
باشد که یکدلی پدید آید که فقط “مؤمنین” یک دلاند که « …تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَعْقِلُونَ» (حشر:14) و “اتفاق” ، ویژگی جامعه مؤمنین و “تفرّق” ویژگی جامعه منافقین است. باشد با اتفاق، ایمان پدیدار شود…





