دزمهراب – محمد پورکیانی: هویت یک جریان اجتماعی با موضوعات و مسائلی که بدان می پردازد شناخته می شود. جریان حزب اللهی قصد داشته همزمان هم به موضوعات گفتمانی و هم به موضوعات سبك زندگي بپردازد. در اين ميان سهم موضوعات گفتمانی(مخصوصا سياسي) بيشتر از موضوعات سبك زندگي بوده است. فعالان این جریان همیشه با این پرسش مواجه بوده اند که کدام یک از این موضوعات اولویت بیشتری دارد؟ ظاهرا سخنان مقام معظم رهبری و بزرگان این جریان نتوانسته آن ها را به نتیجه مشخصی برساند، و البته برخی این دوگانه را زیر سوال برده و ساختگی می دانند. اینکه آیا چنین اولویتی برای جریان حزب اللهی که پیشروترین جریان حامی انقلاب شناخته می شود موجه است یا خیر در این مجال نمی گنجد. نوشته حاضر بدون اینکه توصیه و پاسخی در مورد این پرسش داشته باشد تلاش می کند صرفا توصیف بهتری از این دوگانه ارائه دهد.
1) جریان حزب الله، مرزدار گفتمان حزب اللهی انقلاب اسلامی:
وقتی از گفتمان سخن می گوییم باید به مرزها و تفاوت ها توجه کرد. گفتمان حزب اللهی در قبال سایر گفتمان ها معنای اجتماعی پیدا کرده و اهمیت می یابد. براین اساس مرزبانی از گفتمان وقتی تحقق پیدا می کند که نقاط نزاع با سایر گفتمان ها برجسته شود. افراد و نهادهای گفتمانی، حیات و بقای خود را در این می دانند که در مرزهای گفتمانی مستقر بوده و در نسبت با آن گفتمان، هویت و تمایز پیدا کنند. این ویژگی البته موجب پویایی و سرزندگی آن ها خواهد شد. چرا که «نقاط نزاع»، همه جریان های موثر و حاضر در جامعه را درگیر خود کرده و به طور مستقیم حرکت سیاسی و اجتماعی بعدی را تعیین می کند. در واقع انقلاب اسلامی با این تحدید معنایی، تبدیل به خرده فرهنگی شده و جریان حزب الله نیز ناظر بر مسائل این خرده فرهنگ و با دیدگاه این خرده فرهنگ حرکت خواهد کرد.
فرهنگ حزب الله به جای تشکیلات حزب الله
ضمانت بقای رویکرد گفتمانی به این است که جریان حزب الله، سازمان و تشکیلات خود را به مثابه یک فرهنگ ببنید. فرهنگی که ناشی از افراد و روابط آن ها بوده و بر اهداف، سیاست ها، برنامه ها، ساختارها، بودجه ها و سایر عوامل سازمانی سایه می افکند. این استعاره به معنای عصیان گری این جریان نمی باشد، بلکه لازمه بقا و پویایی آن است. نیروی انسانی مهمترین رکن این فرهنگ خواهد بود. هویت گفتمانی نیاز به افرادی با صبغه گفتمانی و شور انقلابی خواهد داشت. چرا که حفظ انگیزه و تعهد گفتمانی با گذر زمان و سنگینی و فربگی تشکل ها و نیروها- که هر کدام سلایق و اقتضائات خاص خود را دارند- به مرور زمان دچار مشکل خواهد شد. ممکن است حضور چنین افرادی در یک جریان اجتماعی موجب کاهش سطح حرفه ای و علمی آن ها شود، ولی یک جریان گفتمانی راهی جز این ندارد که با حضور این افراد، آرمان خواهی انقلابی خود را در بازار رقابت نگه دارد.
مخاطب سازی به جای مخاطب محوری
مهمترین ویژگی چنین جریانی خاص بودگی آن است. در این رویکرد هم پیام و محتوای جریان خاص و گفتمانی تعریف می شود و هم مخاطب جریان، خاص و قشر پیشرو انتخاب می شود. از این رو مواضع این جریان، صریح، انقلابی، شفاف و جدی خواهد بود. با محدود کردن مخاطب دیگر نیاز نیست برای جذب مخاطب متوسط جامعه، پیام های تیز انقلابی را ملایم و متعادل کرده و با فرم سرگرم کننده ای عرضه کرد. آنچه موجب جذب مخاطب خواهد شد عبارت است از اولا خاص بودگی و دوما کیفیت. به عبارتی محدود کردن مخاطب، خود موجب جذب سایر مخاطبین خواهد شد. در این حالت اگر چه برنامه ها برای مخاطبان عمومی تولید نشده است، ولی شنیدن حرف گفتمانی(به شرط داشتن کیفیت بالا) این گروه برای آن ها جذابیت داشته و تحریک کننده می باشد.
نقاط لغزش
آسیب چنین دیدگاهی در این است که گفتمان ها اگر در نسبت با واقعیات اجتماعی سامان پیدا نکنند، تبدیل به یک سری مفاهیم موهوم و برساخته ای خواهند شد که در دستان قدرت قرار خواهند گرفت. در چنین مواقعی هویتِ غیریِ گفتمان ها، مهمترین عامل استقرار آن ها خواهند بود. ایدئولوژی- به معنای آگاهی کاذب- بهترین مفهوم جایگزین برای چنین گفتمانی می باشد. نقطه دوم لغزش لحظه ای خواهد بود که افراد یک گفتمان، توان نمایندگی از آن گفتمان را نداشته باشد. یک تشکل نباید به نمایندگی از یک گفتمان آغاز کرده و در ادامه دچار تساهل و تسامح شده و از مرزهای گفتمانی عقب بماند. این عقب افتادگی ضمن نابود کردن فرصت های گفتمان، تردید ها و لرزش هایی در افراد ایجاد کرده و مرز های روشن گفتمان را تیره و مبهم خواهد کرد.
2) جریان حزب الله، مروج زندگی دینی:
زندگی فراگیر، خُرد و سیّال بوده و قابل تفکیک به گفتمانی و غیر گفتمانی نیست. همه کنش های روزمره انسان زندگی او را شکل داده و امکان دینی(و انقلابی) شدن دارد. دین مانند روحی در کالبد این زندگی دمیده شده و آن را جهت و عمق می بخشد. زندگی دینی به این توجه می کند که تمام ساحات و لحظات زندگی، رنگ دینی گرفته و با خواست الهی جهت گیرد. خوردن یک نوشیدنی، دیدن یک مسابقه فوتبال، تربیت کودک، مطالعه یک کتاب، گوش دادن موسیقی و مداحی و… همه و همه موضوعات متفاوت و بی ربطی هستند که عملا زندگی ما را شکل داده اند. ارزش هایی که انسان ها هنگام مواجهه با این موضوعات قبول می کنند، به این آشفتگی نظم داده و معنا می بخشد. بنابراین رسانه دینی به «معنابخشی» می اندیشد. معنابخشی به کنش های روزانه ای که افراد جامعه در آن غرق شده اند.
اولین ویژگی زندگی بر اساس دین، رفع لهویت و لغویت از زندگی است. بر اساس منطق دینی هیچ امری خنثی نبوده و موجبات صعود و سقوط انسان را فراهم می کند. بنابراین ماموریت جریان حزب الله، پرداختن به همه مسائل اجتماعی و رفع روزمرگی از مسائل زندگی است. این جریان برای پیدا کردن این هویت باید تمام مسائلی که جامعه درگیر آن هست- مانند آموزش پرورش، پوشش، موسیقی، ازدواج، امنیت، برجام و ….- بررسی کرده و «جدیت»، «مسئولیت» و «حساسیت» افراد را بالا ببرد.
مزیت این رویکرد، این است که فرهنگ دینی و انقلابی را در یک خرده فرهنگ محدود نکرده و مشخصا به فرهنگ عمومی توجه دارد. همه افراد، گروه ها، اقشار و نهادها اگر در زندگی عمومی جامعه تاثیر داشته باشند موضوع برنامه سازی قرار خواهند گرفت.
لحظه لغزش
وقتي سخن از سبك زندگي به ميان ميآيد، بلافاصله امنيتي در خاطر ايجاد ميشود. گويي با طرح بحث سبك زندگي ديگر خطري ما را تهديد نميكند. با طرح بحث سبك زندگي ميتوان با همه سخن گفت و همگان را راضي نگاه داشت. طرح بحث سبك زندگي مقامات سياسي را آزرده نميسازد و يا براي ما تهديدات سیاسی به همراه ندارد. طرح بحث سبك زندگي براي يك جریان اجتماعی، رنگ و بويي غيرسياسي دارد.
ولي اين ميل به غيرسياسي بودن با انقلابي بودن چگونه سازگار است؟ انقلابي كه احياگر اسلام سياسي در جهاني بوده كه دين را مخدر و افيون و ضدسياست ميدانسته است. به عبارت ديگر انقلاب اسلامي يادآور اين بصيرت است كه حيات معنوي و انساني تماماً سياسي است و آن دين و معنويتي كه از سياست ميپرهيزد، دين و معنويت نيست. پس نميتوان آنچنان از سبك زندگي در مقابل سياست سخن گفت كه گويي يكي تلخي قهوه را دارد و ديگري شيريني شكر!
درك اينكه چطور حيات ديني و معنوي تماماً سياسي است، كمي دشوار است. احتمالا كليد اين درك در مفهوم «مسئوليت» نهفته است؛ كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته… . بدين معنا هر كسي در هر مقامي، رعيت يا امير، والي يا ولي، نسبت به خود و ديگران مسئوليتي دارد و همين مسئوليت است كه جهان انساني را ميسازد. هر شكلي از زندگي و حيات نيز با اين مسئوليت درگير است. و مساله اصلي درك همين حيات مسئولانه است. حيات مسئولانه به ما اجازه نميدهد از فرهنگ در برابر سياست سخن بگوييم؛ بلكه بايد از انساني سخن گفت خود را در برابر تمامي وجوه حيات مسئول ميداند. اين مسئوليت، كانون فهم انقلاب اسلامي است.
جریان انقلاب اسلامي، جریان سياست يا فرهنگ نيست؛ جریان مسئول است، مسئوليتي فراگير!






