پایگاه خبری تحلیلی دزمهر

منطق سیاسی توصیه رهبر انقلاب به احمدی نژاد

دزمهراب – دکتر محمد پورکیانی: رهبر معظم انقلاب به آقای احمدی نژاد توصیه کرده اند تا در انتخابات آتی ریاست جمهوری حضور پیدا نکنند. با چنین خبری- که در صحت آن تردیدی وجود ندارد- چه باید کرد؟ برخی از اهالی اعتدال، پرچم پیروزی بالا می برند و کوس بی رقیبی سر می دهند، گویا در گذر زمان، آن ها موفق شده اند نفر اول نظام را نیز با مشی خود همراه کنند! برخی از بدنه جریان حزب اللهی که مدت هاست از انحراف فکری و عملی احمدی نژاد می گویند، جدال خود با پیروان ایشان را از سر گرفته و تلاش می کنند حرف خود را این بار با استناد به کلام رهبری بر سر رقیب بکوبند. جریان احمدی نژادی هم که خیلی دیر و با تردیدهای فراوان نهایتا موفق به پذیرش توصیه رهبری شد شروع می کند به ساختن تحلیل هایی از ولایت پذیری احمدی نژاد و خیمه معاویه ای که قرار بود با حمله ایشان فروریزد و فرمان بازگشت علوی و… .

آنچه مایه ناامیدی است اینکه همه این تحلیل ها در اثبات خود و نفی دیگری و نهایتا بیان اماره هایی در قضاوت در مورد اشخاص خلاصه می شود. آنچه این میان پنهان مانده و کمتر مایه گفتگو قرار می گیرد فهم مشی سیاسی رهبر انقلاب بوده که از مجموع همین کنش های سیاسی درک می شود. برخی همین توصیه سیاسی رهبری را چنان با تحلیل ها و نظریه های خود تفسیر و تاویل می کنند که انگار فراموش کرده اند که اساسا تحلیل ها، سیره ها و نظریه ها از همین داده ها و رخدادهایی تولید می شوند که در یک روند تاریخی تجربه کرده ایم و نه برعکس. موقعیت حاضر را باید قدر بدانیم، چرا که فرصتی است برای نزدیک کردن افق سیاسی ما با رهبری که ایمان به درک و فهم سیاسی او داشته ایم. بر همین اساس چهار قاعده ای که از کنش سیاسی اخیر ایشان به ذهن می رسد بیان می کنم، شاید که مورد تحلیل و نقد دوستداران ایشان قرار بگیرد:

1-به نظر می رسد رهبری، در شرایط کنونی کشور، مدیریت امور کشور توسط جریان سیاسی سنتی و در مجموع مطمئن را به جریان نزدیک تر و همفکرتر ترجیح داده اند. روحانی و دولتمردان شبیه او، حرفی برای تقویت آرمان ها و اهداف انقلاب اسلامی نداشته اند، ولی با هر تدبیری که شده سعی در پنهان کردن اختلافات و مرزبندی ها فکری و سیاسی داشته اند. این مشی را مقایسه کنید با کسی که دعاوی سیاسی کشور را تا اولین سطح نظام- چالش بین روسای قوای سه گانه- پیش برده و از تبعات خطرناک آن برای نظام اسلامی هراس نمی کند. معنای چنین اصلی این نیست که دعاوی سیاسی یا فکری رییس جمهور سابق دعاوی سطحی و غیر واقعی بوده اند، بلکه به این اشاره دارد که ایا می توان چنین اختلافاتی را مایه دسته بندی های اجتماعی قرار داده و عیان کرد؟ آیا می توان برای رشد و ارتقای نظام، گذشته سیاسی و عملیاتی آن را تخریب کرد؟ ظاهر امر این است که رهبری به حفظ گذشته نظام- اعم از سیاستمداران و سیاست ها و….- اعتقاد داشته و بنا ندارند برای اصلاح امور، داشته ها را هزینه کنند.

2-به نظر می رسد رهبری، تصویری متفاوت از نهاد دولت داشته و آنگونه که ما به شیوه سنتی، زندگی و تاریخ و دین و ترس و امید خود را با دولت ها سنجیده ایم، چندان بنا ندارند بار ارزش ها را بر کمر نحیف دولت ها سوار کنند. روند دولت زدایی از دولت های جمهوری اسلامی ایران تایید کننده این اصل است که دولت ها قبل از اینکه بازوی رهبری برای اعتلای ارزش های انقلاب اسلامی باشند، واقعیتی دموکراتیک هستند که بناست برای حفظ نظام- و نه لزوما رشد نظام- با رهبری «هماهنگ» بوده و اجمالا به انقلاب اسلامی خیانت نکنند. این اصل منافی انتخاب اصلح و تلاش برای بالابردن شان ارزشی دولت ها نیست، بلکه همانگونه که رهبری به صراحت از نسبی بودن منافع و مضرات همه دولت های انقلاب اسلامی گفته اند، ما نیز باید به واقعیت موجود- و نه خیالی- دولت ها توجه کنیم. بیانات سالیان اخیر رهبری در دیدار با نهادهای موازی دولت در جمهوری اسلامی، نشان دیگری از کوچک سازی دولت می باشد.

3-به نظر می رسد رهبری، حواشی و گردوخاک دورزمین سیاست را از خود سیاست جدا نکرده و مایه تحلیل و تصمیم قرار می دهند. بر این اساس نمی توان برای تحلیل سیاسی، فقط به افراد، شعارها، سیاست ها و حتی عملکرد آنها توجه کرده و تبعات غیرارادی و حاشیه ای حضور آن ها را نادیده انگاشت. آقای احمدی نژاد اگر چه پایبند به شعائر انقلاب اسلامی بوده و برنامه های قابل دفاعی نیز در دوره ریاست جمهوری خود داشته است ولی توصیه به کنارکشیدن می شود. در حالیکه همه تحلیل ها به سوی شخص احمدی نژاد و دیگران معطوف می شود، رهبری از تبعات تفرقه ساز حضور ایشان می گوید. گویا قبل از اینکه احمدی نژاد و دولت و برنامه های او موضوع تحلیل قرار گیرند، حواشی اجتماعی ناخواسته و پرهزینه، تحلیل را شکل می دهند.

4-تحلیل های دینی، ساده، غیرمرموز و خیرخواهانه رهبری نشان از ظهور و حضور سیاستمداری است که بنا ندارد دامن خود را به بازی های پیچیده سیاست آلوده کند، و البته کسانی که چشم به همین پرچم دوخته اند و زندگی خود را با بگومگوهای کودکانه سیاست مشغول نکرده اند از همین تبارند. بیانات رهبری در درس ایشان نشان از علاقه و انگیزه دینی ایشان برای سرنوشت سیاسی رییس جمهور سابق و بقای ایشان در گردونه سیاسی کشور دارد. این تصمیم سیاسی ابتدا به صورت طبیعی و خصوصی به شخص معتمدی گفته شد و اجازه نشر داده می شود و بعد هم به صورت علنی توسط خود ایشان بیان می شود. بیان انگیزه خیرخواهانه- با ذکر یک روایت- و تحلیل اجتماعی ساده-پرهیزی از تنش اجتماعی و دوقطبی سازی- نشان از همین رویه ای است که امام امت برای کنش های سیاسی خود انتخاب کرده است. البته همه این کلمات و تحلیل های ساده و فراگیر فقط از کسی برمی آید که به طمانینه ای در شناخت دین و دنیا رسیده باشد.

چه شکرهاست در این شهر که قانع شده اند        شاهبازان حقیقت به مقام مگسی

پی نوشت: این مطلب در اثبات و نفی حضور شخصی در جایگاه ریاست جمهوری نبوده و تلاشی است برای فهم منطق سیاسی رهبر انقلاب. چه بسا فردایی بهتر برای نهی شدگان امروز باشد.

اخبار مرتبط