۲۷دی ماه سالروز شهادت الگوی ایثار و مقاومت شهید عزیز صفری

دزمهراب : شهید عزیز صفری  در 17 دی ماه 56 در یزد مورد حمله مزدوران ساواک قرار گرفته و در یک درگیری رشادت گونه یکی از مامورین ساواک را زخمی و خود فرار می کند. ، اما در خروجی شهر در محاصره ماموران شهربانی و ساواک قرار گرفته و در این درگیری معاون ساواک یزد را به هلاکت می رساند و خود زخمی شده و دستگیر می شود و به زندان کمیته مشترک ضدخرابکاری در تهران منتقل می شود.
شهید عزیز صفری پس از تحمل  شکنجه های فراوان در تاریخ ۲۷دی ماه ۵۶ در سن ۲۵ سالگی شربت شهادت را نوشیده و  مهمان امام و سالار شهیدان در بهشت برین  می گردد.

در سال 1331 در خانواده‌اي فقیر و مذهبي در دزفول متولد شد. به قول مادرش 7 ماهه به دنيا آمد، گويي مي‌بايست زودتر بيايد تا زودتر بار امانتي را كه زمين و آسمان و كوه از حملش اظهار عجز كرده‌اند به دوش گيرد و چه نيكو امانت مسئوليت را بر دوش‌هايش احساس كرد و مردانه به سرمنزل مقصود رساند.
پس از متولد شدن تا 8 ماهگي هيچ‌كس از خانواده انتظار زنده‌ماندنش را نداشتند، چون فوق‌العاده ضعيف و لاغر بود و به گفته مادرش فقط معجزه‌اي او را زنده نگاه داشت و 8 ماه پس از تولد حالش خوب شد شد و اميد ماندنش در دل خانواده قوت گرفت. مادرش مي‌گويد: «در 8 ماه اول عمرش هر لحظه انتظار رفتنش را داشتم، ولي خدا او را زنده كرد و در زماني كه هرگز انتظارش را نداشتم از جهان برفت. اميدوارم خدا قبول كند.»
در دوران تحصيل شاگردي متوسط، بسيار باحوصله و متين بود. از كودكي صبر و متانتش مشخص بود. در دوران ابتدايي وارد جلسات مذهبي و روزهاي جمعه در دعاي ندبه شركت مي‌كرد.

photo_2017-01-16_20-35-30
پس از تولد عزيز خانواده فقيرشان يك‌دفعه متحول شدند و از فقر و پريشاني رها گشتند و همگي آشنايان مي‌گفتند كه عزيز نوزاد پربركتي بود، چون درست در زمان تولدش كه خانواده‌اش به شدت گرفتار فقر و بدبختي بودند و پس از تولد عزيز، يك‌دفعه در عرض كمتر از 2-3 ماه علاوه بر آنكه از زير بار قرض رها شدند، وضعشان روز به روز بهتر شد تا داراي زندگي متوسطي شدند. به همين دليل عزيز محبوب پدر و مادر بود. در دوران دبيرستان فعاليت مذهبيش بيشتر شد و كم‌كم به فكر تغيير برنامه‌هاي مذهبي شهر خويش برآمد و با بعضي از طلاب قم كه جهت سخنراني به شهرشان آمده بودند آشنا شد و اعلاميه‌هاي امام‌خميني، راجع به قيام 15 خرداد و نوارهاي امام را مخفيانه پخش مي‌كردند.

photo_2017-01-16_20-35-34
در سال 48-49 با طلبه‌اي جوان و انقلابي به نام شيخ عبدالحسين سبحاني آشنا شد و اين آشنايي به رشد عزيز كمك بيشتري كرد.
عزيز به مطالعه علاقه زيادي داشت و به همين دليل زود رشد كرده و با وجود تبليغات فراوان رژيم خائن و خفقان حاكم در جهت جدايي جريانات مذهبي از سياست، عزيز به فكر تلفيق اين دو در جلسات مذهبي شهر برآمد و تلاش براي تغيير محتواي جلسات را آغاز كرد و به ياري خدا موفقيت‌هايي نصيبش شد.
در جريان جشن‌هاي ننگين 2500 ساله شاهنشاهي، عزيز و شهيد سبحاني با ياري گرفتن از عده‌اي ديگر از جوانان مذهبي به فكر ضربه‌ زدن به رژيم برآمدند و حركتي هرچند ناپخته، اما شجاعانه را برنامه‌ريزي كردند و در آن شب سياه ظلم شاهنشاهي و خفقان ساواك به فكر ايجاد چند فقره انفجار و پخش اعلاميه‌هاي «ايدئولوژيك – سياسي» بر عليه رژيم برآمدند.

photo_2017-01-16_20-35-26
به علت كم‌تجربگي و رعايت نكردن مسائل امنيتي و اشتباه يكي از همرزمان، قضيه لو رفت و عده‌اي از اعضاي گروه سبحاني از جمله عزيز به همراه سبحاني شهيد به اسارت ساواك درآمدند.
عزيز به 6 ماه حبس محكوم شد و پس از 8 ماه بازداشت آزاد گشت و اين اولين تجربه مبارزاتي عملي بود. پس از آزادي، عزيز به درسش ادامه داد و پس از گرفتن ديپلم در انستيتوكشاورزي اهواز قبول شد و در اين مدت با تجاربي كه در زندان كسب كرده و دوستان جديدي كه يافته بود، مطالعات و كارهاي خود را گسترش داد و دوستان زيادي پيدا كرد.
عزيز پس از آزادي، يك بار ديگر دستگير شد ولي به علت مقاومت و قبول نكردن اتهامات وارده، پس از 18 روز آزاد و برخلاف انتظار ساواك اين اسارت‌ها تجارب باارزشي بودند و باعث رشد و هشياري او مي‌شدند و چهره دژخيمانه رژيم و ساواك بيشتر برايش شناخته مي‌شد و ايمانش به مبارزه بيشتر و كينه‌اش به دشمنان خدا عميق‌تر مي‌شد.
از زبان يكي از همرزمانش چنين آمده است: «عزيز براي دادن اجاره‌بها خانه تيمي به سراغ صاحب‌خانه مي‌رود، از آنجا كه منزل تيمي مدتي مورد استفاده قرار نگرفته بود و صاحب آن نيز يكي از اقوام ساواكي‌هاي آن شهر بود به آنجا مشكوش شده و آن را بازرسي مي‌كنند و نشانه‌هايي مي‌يابند كه مويد خانه تيمي است و در آنجا مستقر مي‌شوند و همين كه برادرمان به آن محل رفته تا اجاره را پرداخته و خانه را تحويل دهد، پليس او را تعقيب مي‌نمايد.»
وی می افزاید: «همين كه عزيز با پيچيدن در چند كوچه، تعقيب برايش محرز مي‌شود، به سرعت چرخ زده و به سمت آنها شليك مي‌كند. يكي از آنها را زخمي كرده و از مهلكه مي‌گريزد، اما از آنجا كه ساواك از جريان امر مطلع بود سريعا مامورين خود را در سراسر شهر بسيج مي‌كند و برادرمان از آنجا كه امكانات محلي نداشته به قصد خروج از شهر متواري مي‌شود، ولي در نزديكي‌هاي دروازه شهر مجددا درگيري رخ مي‌دهد كه برادرمان با شهامت و كينه انقلابي و عشق و اميد به خطر به رگبار آنها پاسخ مي‌دهد و همين كه گلوله‌هاي تمام مي‌شود، زخمي و خون‌آلود بر زمين مي‌افتد.»
همرزم عزیز می افزاید: «او را به بيمارستان حمل كرده و شبانه به تهران منتقل مي‌كنند كه ديگر از او خبري به دست نمي‌آيد.

بعدا به ما خبر رسيد و در نشريات انقلابي نوشتند كه معاون ساواك يزد در اين درگيري كشته و عده‌اي از مزدوران به هلاكت رسيده‌اند.‌»

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد .

اخبار مرتبط