متن پیش رو سخنرانی دکتر محمد پورکیانی پیرامون زندگی و اندیشه متفکر شهید، سید مرتضی آوینی است. این سخنرانی در اولین دوره آموزشی تربیتی صراط که توسط موسسه مهراب دزفول در سال ۹۱ برگزار شد ارائه شده است و بدینوسیله جهت مطالعه علاقه مندان بویژه دانشجویان و طلاب بازنشر می گردد:
در بیست دقیقه ای که خدمت شما هستیم یک معرفی از شهید آوینی خواهیم کرد و گذری هم به دو سه مقاله ای که برای شما فرستادند که فکر کنم موضوع اش توسعه بود. عنوان مقالات را هم اگر بفرمایید دقیق تر بحث کنیم.
کسانی که با شهید آوینی آشنایی اجمالی دارند می دانند که شهید آوینی قبل از انقلاب، و بعد از انقلاب متفاوت زندگی می کرد و ما با دو نوع آوینی در تاریخ مواجه هستیم. آوینی قبل از انقلاب که با یک سنخ روشنفکری از آوینی مواجه هستیم که زندگی نامه خودنوشتی هم ایشان دارند و شما می توانید به سایت ایشان مراجعه بکنید و بخوانید. زندگی نامه، همسرشان نوشته، خودشان نوشتند، دیگران نوشتند. قبل از انقلاب سید مرتضی آوینی، یک چهره روشنفکر است که از نظر ظاهری هم، شما اگر رجوع کنید چهره متفاوت از ایشان می بینید. یک ریش پروفسوری، به تعبیر خودش گاهی سبیل نیچه ای و ظاهری که ظاهر غرب پرست آن زمان است. ظاهر کسانی که در دوران قبل از انقلاب تحصیلات در غرب داشتند و در جامعه سودای غربی شدن داشتند. خودش هم می گوید ما کتاب مارکوز را زیر دستمان می گرفتیم، کتاب قطور تا دیگران ببینند که ما چه می خوانیم، هر چند نخوانده بودیم و ادای دانستن دربیاوریم: به تعبیر خودشان تظاهر به دانایی. در همان فضا هم ازدواج می کنند، در همان فضا به دانشکده هنر دانشگاه تهران می روند و رشته معماری می خوانند و ارشد می گیرند ولی با طلوع انقلاب اسلامی ایشان تغییر می کنند، با دیدن حضرت امام و انقلاب و هر چه که از تراوشات فلسفی و داستان و فیلمنامه که نوشتند همه را در گونی می ریزد و همه را می سوزاند. به تعبیر خودشان که میگه پیمان می بندم که دیگر برای حدیث نفس ننویسم و اواخر عمرش که این داستان را ذکر می کند می گوید که من، شکر می کنم خدا را که پایبند عهدم بودم. یعنی تا آخر عمرش از انقلاب به بعد تا سال 72 برای خود ننوشت.
آوینیِ تغییر کرده بعد از انقلاب وارد جهاد سازندگی می شود و در روستاها بیل دستش می گیرد با همان آرمانهایی که حضرت امام برای فرزندان خودش ترسیم می کرد از زمان اول انقلاب. بعد از یک سال بیل را کنار می گذارد و دوربین دست می گیرد که شما از این به بعد آوینی را می بینید که ما الان می شناسیم و شروع می کند به نوشتن و ساختن فیلم که تا اواخر عمر ایشان حدود صد تا فیلم ایشان می سازند که بیشتر همان روایت فتحی است که شما می شناسید. اول انقلاب رویکردش بیشتر در مورد عدالت بود، خان گزیده ها و بشاگرد و اینها بود خان گزیده ها که خوانین آن زمان و بعد از انقلاب که رویکردش در مورد دفاع مقدس می شود. مقالاتی را که شما از کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب خواندید، سلسله مقالاتی است که ایشان اول انقلاب می نویسند یعنی تاریخ این مقاله حدود سی سال پیش است که آن موقع در نشریه جهاد قلم می زدند.
حالا مجموعه مقالاتشان حدود ده کتاب شده است با فیلم هایی که ساختند. شهید آوینی، جلوتر مقالاتش رویکرد هنری پیدا می کنند و در انتشارات سوره انتشار پیدا می کنند و یک مدت هم در دانشگاه تدریس می کنند بعد از یک سال پشیمان می شوند، ایشان سر فصل های دانشگاهی را قبول نداشتند و سر فصل-هایی که خودش در رشته هنر قبول داشته در کتاب آیینه جادو می زند اگر آیینه جادو سه جلدی را دیده باشید. این آوینی و همراهان ایشان در زمان حیاتشان مخصوصاً اواخرش، بایکوت می شوند صدایشان، فیلم-شان، قلم شان کلاً بایکوت می شود توسط صدا و سیما و از انتشارات سوره هم رانده می شوند. حالا چرا؟ بحث های مفصلی است که که اگر با اندیشه آوینی آشنا باشید، متوجه می شوید و البته با اندیشه متصدیان آن زمان هنر انقلاب. من اجمالاً عرض کنم که کلاً فرزندان روح الله، کسانی که زیر مکتب حضرت امام پرورش شدند اعتقاد داشتند که انقلاب اسلامی ما یک طلوع تاریخی است برای نجات بشر از فلک زدگی، از پریشانی، از ناامیدی که در قرن بیستم آن زمان مواجه شده بود. به همین خاطر هر متصدی انقلاب که سراغ نسخه ای که در غرب امتحان شده بود می رفت، آوینی چون یک دیده بان رصد می کرد و قلم می زد. حالا من نمی دانم شما چقدر از مقالات را خواندید، خیلی ها هم اسم و رسم هم دارند مثلاً جوابیه به آقای خاتمی در دوران وزارتشان. رصد می کرد با این تفکر که نباید نسخه های امتحان شده غربی را ما دوباره استفاده کنیم و این یک انحراف است در انقلاب اسلامی. ایشان در زندگی نامه اش هم می نویسد من از راهی طی شده با شما سخن می گویم، چون خودش بالاخره اعتقادی به غرب داشت و بعد از یک توبه پنجاه و هفتی انقلابی عوض شد، دیده بان بود برای رصد اینکه مسئولین و متصدیان انقلاب، کجا سراغ غرب رفتند. ایشان اواخر عمر هم در همین حالت بایکوت خبری بود که شهید شدند و اگر حضرت آقا در تشیع جنازه ایشان حاضر نمی شدند احتمالاً تا همین دوران حاضر هم ما با یک آوینی که در اندیشه اش منزوی شده بود در انقلاب مواجه بودیم. که آقا حاضر شدند در تشیع جنازه و گفتند سید شهیدان اهل قلم و معروف شد. ایشان با خانواده آوینی هم دیدار داشتند، حرفهای جالب آقا زدند می گوید: من نوری در آوینی می دیدیم که سه چهار باری هم که ملاقاتش کردم این نور را می دیدم. با تأیید آقا دوباره روایت فتح را راه می اندازند، و آن سالها به مؤسسه دوباره مجوز می دهند، یعنی خود شخص آقا مستقیماً وارد می شوند، نسل جوان ما بازگشتی کرد به اندیشه آوینی. یکی از مواردی که شهید آوینی حالا دیگر من از بحث زندگی نامه ایشان خروج کنم، مواردی که شهید آوینی برای انقلاب اسلامی انحراف تصور می کردند و به شدت مقابله می کردند بحث توسعه بود. که آن دو سه مقاله ای که شما از آوینی خواندید یک ورود ابتدایی بود به بحث توسعه از نگاه شهید آوینی. توسعه چیست که انحراف انقلاب حساب می شود و شهید آوینی حاضر است به خاطر موضع گیری نسبت به توسعه به انزوا کشیده بشود؟ انواع توسعه ای که در علوم اجتماعی می خوانند اقتصادی و فرهنگی و اینها را کار نداریم توسعه، توسعه ای که رواج دارد و کسی که در فضای تکنوکرات جمهوری اسلامی می نویسد توسعه، آن مد نظرش است. تعریف توسعه را من اجمالاً در یک جمله عرض کنم، عرض کردم فارغ از تعریف های اصطلاحی که درعلوم مختلف گفته اند، توسعه یعنی هدف برنامه ریزی شما آسایش باشد و راهکارهایی را هم که برای رسیدن به این آسایش اتخاذ می کنید، راهکارهایی باشد که در علوم غربی به آن ایمان آوردند و دارند اجرا می کنند. در همین حد که ما هدفمان و غایت علوم اجتماعیمان و غایت برنامه ریزی ها و سیاست گذاری های فرهنگی مان را دنبال توسعه بفرستیم آوینی معترض بودند! اینجا خیلی سؤالات اساسی پیش می آید، پس باید هدف را چه بگذاریم؟ از نگاه آوینی آسایش هدف علوم اجتماعی نیست. وقتی شما توسعه را مبنای هدف گذاری در برنامه ریزی فرهنگی بگذارید اقتصاد می آید وسط و وقتی محور برنامه ریزی شما توسعه بشود شما باید از حداکثر ظرفیت اجتماعیت، برای رسیدن به پردازش توسعه اقتصادی استفاده کنید، این جا دیگر کلاً برنامه ریزی عوض می شود. 50% جامعه شما خانم هستند و توسعه اقتصادی یعنی استفاده از این ظرفیت. اولین قدم باید خانم ها وارد بازار اقتصادی شوند، وقتی محوریت توسعه باشد. خوب! خانمها که می خواهند وارد شوند باید مقدمات داشته باشند و تحصیلات آن ورود را داشته باشند خانم ها باید وارد بازار اقتصادی شوند بعد وارد آموزش عالی شوند. خانم ها که وارد آموزش عالی شدند، از همان پوشش سابق که نمی شود استفاده کنند بالاخره ورود در جامعه کردند آنگاه است که شما مواجه می شوی با انواع پوشش های جدیدی که امروز می بینیم. اینها از مواهب توسعه است! توسعه هر وقت که محور هدف گذاری داشته باشند یعنی حداکثر ظرفیت اجتماعی برای این توسعه خرج شود که یک مثال آن ورود خانم ها بود مثال دیگر این است که اگر مردم قانع باشند روند توسعه شکل نمی گیرد پس باید قناعت را از سبک زندگی مردم برچید. قناعت چگونه برچیده می شود؟ با تبلیغات جلو می رویم. اولِ سریال، آخرِ سریال، وسطِ سریال تبلیغات می کنیم، ورودی شهر، خروجی شهر، وسط بزرگ راه ها بیلبردهای تبلیغاتی می گذاریم. تبلیغات جزء ذات توسعه می شود چون شما قرار است از حداکثر ظرفیت جامعه استفاده کنید برای رشد اقتصادی و آسایشی که به دست می آورید لذا برنامه ریزی تغییر پیدا می کند. در نگاه توسعه شما نباید با هیچ آرمانی آسایش مردم را بگیرید. آرمان از عدالت طلبی گرفته تا صدور انقلاب. دیگر شما نباید مشغول میانمار و غزه و فلسطین و اینها باشید شما اگر می خواهید مردم خسته نشوند از انقلاب باید هدف را توسعه قرار دهید وقتی هدف را توسعه گذاشتید نباید به سراغ این طور آرمانها بروید. اگر تا دیروز تیتر روزنامه شما همین بحث عدالت طلبی بوده دیگر نباید باشد، رجوع کنید به روزنامه های اول دهه 70 پیشی گرفتن مدونا از مایکل جکسون، تیتر روزنامه ایران. اولین روزنامه های رنگی ما آن زمان بیرون می آید زمان اواخر عمر آوینی را عرض می کنم، همشهری و ایران آقای عطریان فر روزنامه ها رنگی می شوند چون شما قرار است به روزنامه تمایل پیدا کنی شما که نمی خواهید دنبال آرمانها بروی! شما صبح که از خواب پا می شوید تا شب همین باید برنامه تان باشد به مبلمان تکیه بزنید یک پا را روی پا بیندازی، خانم یک قهوه برای شما بیاورند قهوه این دست و روزنامه این دستتان و نگاه کنید که مثلاً بورس ما الان کجاست زندگی یک زندگی معیشتی می شود در نگاه توسعه طلبانه ای که آوینی به آن حمله می کند. در نگاه توسعه طلبانه باید شما شیک زندگی کنید و این خیلی فرق دارد که شما برای آرمانهای انقلاب بندگی کنید. همه ذهنیت شما و مسئله زندگی شما تغییر می کند. همین فرق کافی است که در نگاه متعالی اسلام خدا محوریت دارد ولی در نگاه توسعه طلبانه خدا هم زمانی در زندگی انسان وارد شود که موجب خوشی انسانها می شود بالاخره باید یک جایی خالی شویم در هیئت ها خالی می شویم، یک جا باید مشغول شویم می رویم در جمع هیئت ها تا مشغول شویم. خدا هم در توسعه تغییر می کند. بالاخره حضرت امام و فرزندان ایشان در صدر انقلاب، اندیشه شان یک ذره هم نزدیک توسعه نیست شما اگر صحیفه امام را خوانده باشید مالامال از این جملات است که «تا کفر و شرک هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم». «اسلامی که رفاه در آن سرریز شود اسلام آمریکایی است»، اینها جملات امام است، «فاتحه اسلام را بخوانید روزی که مسئول شما از کوخ نشینی فاصله بگیرد» شما بفرمایید به کاخ مرمر مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس رجوع کنید و خوی کوخ نشینی رو ببینید! البته آن زمانی که توسعه در کشور ما برنامه ریزی اول متصدیان انقلاب شد، بالاخره دیندارها این را می فهمیدند که این با روحیه زاهدانه و قناعت دین مدار ما نمی خواند. و جالب اینجاست که پروسه توجیه دینی آن هم انجام شد. در آن زمان که خطیب جمعه وقت در خطبه های نماز جمعه، سلسله جلساتی را در این موضوع داشتند که این جلمبرپوشی ها چه هست؟ می گفتند شما بروید مانور تجمل بدهید کی گفته است اسلام با تجمل مخالف است؟! و تصور متصدیان آن زمان این بود که، مردم از جنگ خسته شدند و اگر با توسعه و ملاک برنامه ریزی های دولت مردانمان نگذاریم مردم از انقلاب روی گردان می شوند و این توسعه تا الان هم در برنامه ریزی ها جلوه پررنگی دارد. آوینی هم همچون امام اعتقادش همین بود جملات متعددی از آوینی در این زمینه می بینید، همان صنف جملات حضرت امام، اصلا ادبیات هم همان ادبیات است که «زنده ترین روزهای زندگی یک مرد، روزهایی است که در مبارزه باشد و زندگی در تقابل با مرگ است که معنا دارد..» این جملات آوینی است. آوینی همین را می گوید، آوینی می گوید شما خودتان را در جبهه ببینید و خسته نشوید، خودتان را واقعاً در میدان رزم ببینید، آوینی همیشه این حس را داشت. زمانی که ایشان شهید شد پدر بزرگوارش گفت که ایشان فقط روزی سه چهار ساعت می خوابید مابقی یا دوربین دستش بود یا می نوشت و کلاً ما ایشان را فقط روز جمعه می دیدیم که می گفت بریم نمازجمعه. مابقیش کجا بود؟ دنبال همین آرمانها. وقف انقلاب شده بود و وقف جنگی که انقلاب اسلامی ما تمدن غرب داشت. نگاه توسعه، محوریتش آسایش است. حالا شما باید فکر کنید که نگاه اسلامی محوریتش چیست؟ چرا آسایش نیست؟ کلاً مباحث نظری می طلبد و چه کسی است که انکار کند دزفول، در مسیر توسعه است! اگر اندک فهمی که کسی از توسعه داشته باشد، به راحتی با چهار تا نمادی که در شهر می بیند متوجه می-شود. فقط در شهری که در مسیر توسعه باشد شما می توانید از توریست این قدر صحبت کنید. ما می-خواهیم تفرجگاه بسازیم تو دزفول، چون باید توریست بیاید، پس نگاه های فرهنگی کجا هستند؟ فقط در شهری که توسعه محوریت دارد یک مسئول می تواند یک ماشین صد میلونی زیر پایش بگذارد و کسی متوجه نشود، فقط در چنین شهری است که شما می توانید با فست فودهای متعددی مواجه شوید. اینها همه نمادهایی است که در مسیر توسعه ایجاد می شود توسعه میگوید جنگ کافی است، ما خسته می-شویم، انسان خسته می شود. آوینی با کسانی می جنگید که روح دین را نفهمیده بودند، نه حلال و حرام-های ساده را. چون آرمانهایی که من الان دارم عرض می کنم در رساله که نیستند. چقدر از کسانی که جنگ رفتند، پس از جنگ وارد کار اقتصادی شدند؟ جز این است که خسته شدند؟ البته بالاخره استثنائاتی هم داریم. روح دین یعنی این که به فلان مسئول بگی که چرا شما توی ویلا آنچنانی میشینی؟ میگوید مگر خدا گفته حرام است؟ یا به فلان مسئول میگویید که چرا دو سه تا خانه داری و در جواب می گوید که کجای رساله نوشته است که دو سه تا خانه داشتن حرام است؟ نهج البلاغه دین انقلابی است و ما در ان زمان با کسانی مواجه می شویم که به حرام های رساله توجه دارند، مثل جبهه ملی نیست که بیاید بگوید حدود را کنار بگذاریم، نه یک مقدسانی هستند که غرب پرست هستند و این را ما در جریان شناسی هایمان هم نمی گوییم. امام می گوید اگر می خواهید فاتحه اسلام خوانده شود سراغ همین ها بروید، مقدسانی که کمر اسلام را خواهند شکست. امام صادق هم دو مقدس گفته بود مقدسان احمقی که کمر مرا شکستند امروزه هم ما مقدسانی ما داریم که غرب پرست هستند و این را دولت مردان آن زمان متوجه نمی شدند. یعنی شما می توانید مراجعه کنید عکسهای کابینه آقای هاشمی را بگذارید جلوتان عکسهای کابینه های قبلی هم بگذارید. قیافتاً هم فرق می کنند و شیک تر شدند! مثلاً واژه متخصص متعهد، آن زمان سر زبانها افتاد که به بهانه تخصص ما غرب خوانده ها را بیاوریم، کسانی که بالاخره مهاجرت کردند به غرب و تحصیلات داشتند بیاوریم این جا چرا ما تا حالا بدبخت شدیم؟ بالاخره جنگ کردیم چون متعهدها سر کار بودند، متعهدهای غیر متخصص حالا ما کسانی را می بینیم کسانی که ریششان تراشیده است، ادکلن می زنند، بلدند ادبیات دیپلماتیک را و اینها می شوند کابینه جمهوری اسلامی . مقدسان غرب پرستی که، توسعه را که در جهان غربی امتحانش را پس داده است و اکثر متفکران غربی نیز کنارگذاشته اند، حالا ما تازه برگشتیم به دورانی که توسعه غربی را اتوپیا خودش قرار داده بود. اتوپیا یعنی آرمان شهر، زیبا شهر، مدینه فاضله یک دورنمایی از آرزوهایی که یک انسان می تواند، به آنها برسد. توسعه اتوپیای غرب بود. و جهان غرب صد سالی مشغول توسعه بود. آوینی با این نگاه برای متصدیان انقلاب موضع هدایت می گرفتند و ما همچون آوینی می خواهیم با اندیشه وارد برنامه ریزی فرهنگی شویم. ما نگران هستیم از این که نسل جدید انقلاب، لباس ساسی مانکن می پوشد، لباس مرد عنکبوتی می پوشد و برای چفیه جوک می سازد، ما نگران و ناراحت هستیم که فلان برنامه مذهبی صد تا پیامک ندارد چون مردم مشغول دیدن فلان بازی فوتبال هستند ما ناراحت هستیم که امثال آوینی اندیشه شان با خودشان دفن می شوند تا اسطوره نسل جدید انقلاب فردوسی پور و اینها شوند. ولی همین نگرانی را یک نسلی از ما داشتند کسانی که هفته نامه یالثارات زدند، انصار حزب الله زدند، شما ببینید که آیا موفق بودند؟! ما نیاز داریم به تقدم اندیشه بر کار فرهنگی. ما باید مانند آوینی اندیشه ورزانه موانع را بشناسیم و هم دوربین دستمان بگیریم. دوره صراط هم که دوستان دارند زحمتش را می کشند برای همین است که ده روزی حداقل با ابتداییات در حوزه اندیشه غرب مواجه شوید و بعد هم با گروهای عملیاتی وارد کار فرهنگی شویم. آرزو می کنم انشالله این جمع راه آوینی را ادامه بدهند و خسته نشوند البته نقدهایی هم به شهید آوینی وارد هست ولی خیلی زود است که از گذر از آوینی صحبت کنیم. من دیدم یک بنده خدایی در یک برنامه رادیویی سؤال پرسید زمان گذر از آوینی نرسیده؟ ! ظاهرا ایشون هنوز زمانه خودمان را نشناخته است. امیدوارم که دوستان خسته نشوند و این راه را ادامه دهند با اندیشه و ورود در حوزه فرهنگ به مدت صد سال دیگر، یکی دو سال هم نباشد که ما خسته شویم همچون کسانی که زمانی خسته شدند.





