دزمهراب: صبحها بعد از خاموش کردن آلارم، نوتیفیکیشن های گوشی را چک میکنم. حالا دیگر عادی شده خبرهای تروریستی. با انگشت هر خبرِ “عادی” را تند میزنم کنار. اما امروز تفاوت داشت. تمام قد خشکم زد. خبر کوتاه بود و وحشتناک. “تیراندازی به عزاداران حسینی در دزفول”.
خواب از چشمم پرید. در لحظه تنها دعا میکردم شایعه باشد یا دستِکم علت حادثه درگیری شخصی که در ماههای اخیر به دلایلِ ناگفتنی زیاد شده.
نه. خیر تایید شده بود. اما هنوز شک داشتم برای علت حادثه. دو راه داشتم. یا باید صبر میکردم یا باید سوار ماشین میشدم و ده کیلومتر رانندگی میکردم و میرسیدم به روستای صفیآباد. محل وقوع حادثه. دومی را انتخاب کردم.
در تمام طول مسیر فقط به یک چیز فکر میکردم. همیشه در اخبار میخوانیم اما گاهی… . وقتی رسیدم بجز نیروهای شرکت برق که که در چند جای روستا در حال نصب چراغ روی تیرکهای برق بودند چیز غیرعادی مشاهده نمیشد. فضا امنیتی نبود. روستا آرام بود و انگار خشمگین. فکر میکردم به روستا که میرسم لابد یک جایی شلوغتر از باقی جاهاست و آنجا محل حادثه. اما همه چیز عادی بود. ناچار برای رسیدن به تکیهای که حادثه رخ داده بود از عابری سوال پرسیدم:
“حاجی دیشب راست بوده؟”. فکر میکردم عصبانی باشد. اما بیشتر مظلوم بود. مردِ میانسال شروع کرد به توضیح که: “بله. خدا لعنتشون کنه. دو تا بچه ها هم شهید شدن. تو خیابون اصلی بود. همین خیابون رو که برگردی نرسیده به نفت فروش”.
عجله داشتم برای رسیدن به پاسخ سوالم. قبل از دور زدن گفتم: “حاجی مشکل شخصی داشتن؟”. گفت: “نه بابا! بچهها سنی نداشتن. مجرد بودن. داشتن مهتابیهای هیات رو نصب میکردن.”
دور زدم. خیابان اصلی هم آرام بود. درب تکیه رسیدم. دو سه نفری ایستاده بودند. سوال پرسیدم. چیزی بیشتر از خبرها دستگیرم نشد. که یک پژو با شیشه های دودی و افرادی که سروصورت خود را پوشانده اند ترمز کرده، شیشه را پایین کشیدهاند. تیراندازی کرده و رفتهاند. با اینکه محله شسته شده بود، اما روی زمین هنوز رد خون بود… .
همه اینها را گفتم که بگویم، میان شنیدن تا دیدن تفاوت بسیار است. اینهمه خبر که میشنویم و برایمان عادی شده وقتی در نزدیکی ما اتفاق بیوفتد وحشتناک است و تازه میفهمیم یعنی چه.
هنوز علت واقعه قطعی نشده و نمیشود نظری داد. اما اگر حادثه تروریستی باشد باید سلامِ گرمی عرض کرد خدمت دوستانی که پیشبینیهای نظامی ایران برای ایجاد امنیت را تعبیر به کشتن افراد بیگناه در منطقه میکنند. البته یقین دارم هیچتغییر نظری برای برخیها ایجاد نخواهد شد. کار رسانهای هم نمیشود. بالاخره دو شهروند درجه دو در روستایی از دزفول کشته شدهاند خاری به پای پایتختنشینان که نرفته است… .
امیرعلی صفا






