داشتم در مورد مجید مجیدی سرچ می کردم که به نوشته ی جالبی از رهبری برخوردم که در انتهای همین چند خط می نویسمش.
ﻣﺠﻴﺪ ﻣﺠﻴﺪﻱ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ آسمان را در کوچه پس کوچه های تهران و زیر پای علی یافته است.آن پایی که طواف گاه ماهیان عالم می شود.او پسر بچه ای را مرد قصه اش یافته که نه از برای اول شدن بلکه برای هدفش می جنگد.نه از سر بلکه از سر نیاز مبارزه می کند.نه برای ابراز خود بلکه برای اثبات خود می کوشد.
در مورد بچه های آسمان همین عبارت کفایت می کند. {فقر فاخر}
بنده هر چیزی درمورد مجیدی وفیلم هایش بنویسم متاثر از دیدن صحنه ای ست که در مورد اباعبدالله صحبت می کند و می گرید.این را گفتم که اگر زیاده روی کردم علتش را بدانید.البته معقول تر خواهم نوشت.
قیاس مع الفارق بدی انجام می دهم ولی گفتنش هم خالی از عریضه نیست.در سریال پایتخت، سکانسی بود که دخترهای نقی برای اول شدن در مسابقه کاراته تقلب کرده بودند.هما که قضیه را فهمیده بود با صدای بلند سر دخترها فریاد می کشید که من هیچوقت از شما نخواسته بودم اول بشید،خواسته بودم که آدم باشید.

صحبت بنده دقیقا همین جاست.شاید یک محتوای مشترک ولی این فرم دیالوگ محور کجا و آن تصویر کجا.انسان گفتاری مقدم کجا و انسان تصویری مجیدی کجا.
میان ماه ﻣﻦ تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است
مجیدی می داند و می تواند چیزهایی را به تصویر بکشد که شاید ما حتا نتوانیم با حواس ظاهریمان بشنویم و ببینیمشان.او دوربینش را در گوشه ای می کارد و از مقابلش معنای پدر را عبور می دهد،تصویری از آواز ﮔﻨﺠﺸﻚ ﻫﺎ و ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺑﻮﺩﻥ بید و حتی رنگ خدا به ما می دهد.و او که می تواند رنگ خدا را حس کند، ﭼﺮا ﻧﺘﻮاﻧﺪ مهر پیامبر را ﺣﺲ ﻛﻨﺪ?
[فیلم سینمایی بچه های آسمان] خوش ساخت،خوش مضمون و از همه جهت خوب بود.ان شاالله خداوند توفیق بدهد و کمک کند و این کار را حجت خدا قرار بدهد برای بعضی ها که فکر می کنند نمی شود کار خوب کرد. من می بینم که بعضی ها خرج های گزافی می کنند برای دکور های سنگین عجیب و غریب؛ چقدر آدم می آورند؛ چقدر سیاهی لشکر می آورند؛دو ساعت بیننده را معطل می کنند_ حالا حداقلش این است که از آن هیچ چیز در نمی آید_نه یک جلوه ی هنری خوبی دارد؛ نه یک کار هنری شده؛ نه یک استعدادی بروز داده شده؛ نه یک ابتکاری دیده می شود؛ نه یک حرف حسابی در آن هست؛ این حداقلش هست؛ حداکثرش هم این است که گاهی انسان در آن ، چیزهای غلط، انحرافی، باطل و مجموعه ای از اباطیل مشاهده می کند.بعضی از این فیلم ها واقعا مجموعه ای از اباطیل هست.
[یک وقت]می بینید مثلا یک فیلم از این فیلم های…که گاهی در سینما یا تلویزیون نمایش می دهند و راجع به فلان کلیسا یا فلان دختر مسیحی است، مردم را مجذوب می کند.مردم چه علاقه ای به مسیحی گری دارند؟! اما مجذوب این فیلم می شوند؛ چرا؟ چون خوب تهیه شده، خوب است دیگر.هنر یعنی همین.
شعر ایرج میرزا را یکی می خواند و حفظ می کند، در حالی که ممکن است شعر فلان مداح اهل بیت را آن قدر حفظ نکند.شعر ایرج میرزا خوب سروده شده است؛ چه کارش می شود کرد؟! منتها مضمون بد است. شما کار خوب عرضه کنید، فیلم خوب ارایه دهید، اگر نگرفت و اگر مردم دوست نداشتند، آن وقت گله کنید



