از بین همه شعارهای انقلاب سال پنجاه و هفت، استکبار ستیزی بیش از همه نمود پیدا کرد. اگرچه این شعار به درستی یکی از پایه های اصلی انقلاب بوده، ولی نخنما شدنش برای گروهی از جامعه، نتیجه عمل نکردن به بقیه شعارهای انقلاب است. انقلاب پنجاه و هفت، یک مجموعه کامل گفتمانی است که تا سالیانی بس طولانی، می تواند مبنای تئوریک اجرائیات در کشور باشد، ولی به شرط آنکه مجریان فهیمی پیدا شوند که مفاهیم اصیل انقلاب را به نفع خود تحریف نکنند.
مفهوم مهمی چون عدالت، همچنان بعد از سی و هشت سال روی زمین مانده و مدل های توسعه در دولت های مختلف همچنان در اجرای عدالت ضعیف بوده اند. وقتی هنوز تضاد طبقاتی در کنار حقوق های نجومی وجود دارد و یا وقتی به جای ایجاد کار برای جوانان، آن ها سرکار گذاشته می شوند! با گذران وقت در دانشگاه ها و … این ها همه نشان از این دارد که هنوز مفهوم عدالت، برای خیلی از مسئولین جا نیفتاده است. این مسئله هم مختص یک دولت و جریان خاص نیست، اگرچه شدتش در دولت های مختلف, متفاوت بوده است.
باید اعتراف کرد نه سهام عدالت و نه یارانه و نه سبد کالا و… هیچ کدام قدم های بنیادینی برای ایجاد عدالت همراه با توسعه نبوده و نیست. تا زمانی که مبنای توسعه در کشور ما، یک روز توسعه ژاپنی ها باشد، روز دیگر سرمایه داری غرب و روز دیگر اقدامات رابین هودی و خلق الساعه، نباید انتظار داشت که عدالت به طور مویرگی در جامعه جریان پیدا کند و به تبع آن نباید از ناامیدی گروهی از جامعه از آرمان های شوق برانگیز سال 57 تعجب کرد. همین می شود که شعار استکبارستیزی، همان استکباری که خون ملت را در شیشه کرده، برای گروه نامید از عدالت و اختلاس دیده ی جامعه ی ما می شود یک شعار نخ نما شده…
پ ن: بد نیست یادی کنیم از جریانی که بنای این دیدگاه را در کشور گذاشت: برای به راه افتادن چرخ های توسعه، لاجرم باید برخی از مردم (صاحبان اصلی انقلاب) لای چرخ های توسعه له شوند…




